ببر عاشق کش

روزی آموزگار از دانش آموزانی كه در كلاس بودند پرسید:آیا می توانید راهی غیر تكراری برای بیان

 عشق،بیان كنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با "بخشیدن "عشقشان را معنا می كنند.برخی "دادن گل و هدیه" و

 "حرف های دلنشین"را راه بیان عشق عنوان كردند.شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت

 بردن از خوشبختی "را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین پسری برخاست و پیش از اینكه شیوه ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان كند،داستان كوتاهی

 تعریف كرد:

 

بقیه داستان در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

فاصله

چقدر دور و چه دست نیافتنی شد ماجرای گره خوردن دست هایمان.چقدر شیرین بود روز اعلام عشق مان و چه دور از انتظار بود این همه انتظار.صبرهای ما با پاهای کوچک شان،زیرکانه جوانی مان را به آرشیو پوسیده ی زندگی کشاندند و باز هم محکوم شدیم به انتظار.

تنهایی

دیرگاهیست که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من باخبر است

که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

تا نبینم که چه تنها شده ام

قلب

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

پرسش بی پاسخ

چند روزی می شود که رفته ای اما بیچاره دل،هنوز کنار جاده ایستاده است.

چشم هایم رفتن ات را دیدند و باور کردند و باریدند.اما دل را چه کنم که هنوز به انتظار نشسته است.

آیا امیدی هست؟

تو را که دارم دنیا مال من است...

تو را که دارم دنیا مال من است
دیگر آرزویی ندارم ، همان یک آرزوی من ، همیشه با تو بودن است
صدای تپشهای قلبم ، هنوز باور ندارم که عاشقم
هنوز باور ندارم که بدون تو هیچم
اگر تو نباشی ...
آری عزیزم ... میمیرم

تو را که دارم ، عشق را با تمام وجود حس میکنم
لطافت عشق را لمس میکنم ، برای چند لحظه نفس را در سینه حبس میکنم
و یک نفس فریاد میزنم عشق من دوستت دارم
نمیدانم باور کرده ای که تنها تو را دارم
باز هم میگویم عزیزم ، تو آنقدر خوبی که من لیاقت تو را ندارم

درهای قلبم را بر روی همه بسته ام
هنوز در شور و شوق این عشق به حقیقت پیوسته ام
وقتی که فکر میکنم که با توام
نه معنی تنهایی را میدانم و نه حس میکنم که خسته ام

اینک که دارم برایت از احساسم نسبت به تو مینویسم
میدانم لحظه ای که آن را برایت میخوانم تو با شنیدن این احساس اشک میریزی
پس همین حالا خواهش قلبم را بپذیر و اشک نریز ،
اینها همه حرف دلم بود عزیز
من که گفتم اشک نریز ، پس چرا اینک چشمهایت شده خیس؟
قطره های اشکت بر روی قلبم ریخته
قلبم با تمام وجود طعم شیرین عشق را با تو چشیده
نمیدانی چقدر خاطر تو برایم عزیزه
تا به حال یار وفاداری را مانند تو ندیده
تو را که دارم دنیا مال من است،
دیگر آرزویی ندارم چون همان یک آرزویم که تو بودی به حقیقت پیوسته است!

یادگاری

از تمام چیزهایی که به من بخشیدی

قاب عکسی را برداشته ام

برای آنکه چشمانت

همیشه روبرویم باشند

و یک خودکار

که تا آخر دنیا از تو بنویسم

و بغضی سنگین

که حرف زدن را

غیر ممکن می سازد

و سکوتی ابدی

برایم به ارمغان می آورد

برایت قاب عکسی خالی به یادگار گذاشته ام

تا عکس محبوب خود را

در آن بگذاری

و یک ساز دهنی

که می دانی تمام زندگی ام بود

و قدری شعر

که تا همیشه جریان دارد...

قاب عکس

دس می کشم رو عکس تو

انگار میخوام جلا بدم

تصویری رو که سالهاست

توی چشاش زل نزدم

 

هنوز همون دو قطره اشک

تو جفت چشات حلقه زده

هنوز همون نگاه تلخ

تو چشم من خیره شده

 

این همه سال گذشته و

با من غریبه نشدی

حس حضورت با منه

انگار هنوز پیش منی

 

انگار هنوز تو میشناسی

جنس غمو تو خنده هام

هنوز می فهمی بغضی رو

که پنهونه توی صدام

 

کی میتونه باز مثل تو

منو با من آشتی بده

این روح خسته از تنو

اون سوی ابرا ببره

 

اگه تو بودی خوب می شد

تموم روزگار من

اگه تو بودی غصه هم

کاری نداشت به کار من

 

دس می کشم رو عکس تو

سهم من از تو همینه

همین که تا آخر عمر

خیره به عکست بشینه

 

عکس عاشقانه

love2

و شكستم و دويدم و افتادم

درها به طنين هاي تو واكردم

هر تكّه نگاهم را جايي افكندم، پر كردم هستي ز نگاه

بر لب مرداب، پاره لبخند تو بر روي لجن ديدم، رفتم به نماز.

در بن خاري، ياد تو پنهان بود، پاشيدم به جهان.

بر سيم درختان زدم آهنگ ز خود روييدن، و به خود گستردن.

و شياريدم شب يكدست نيايش، افاشندم دانه راز.

و شكستم آويز فريب.

و دويدم تا هيچ. و دويدم تا چهره مرگ، تا هسته هوش.

و فتادم بر صخره درد. از شبنم ديدار تو تر شد انگشتم،لرزيدم.

وزشي مي رفت از دامنه اي، گامي همراه او رفتم.

ته تاريكي، تكه خورشيدي ديدم، خوردم، و ز خود رفتم.

و رها بودم

 

از مجموعه شرق اندوه سهراب سپهری